ولنتاین می‌تونه خیلی هم باحال باشه، اگر به شکل «[لطفا] ولنتاین من باش» استفاده‌اش کنین

ولنتاین چند سالی است که توی کشور خیلی مد شده و خب معلومه که انواع مبارزات هم باهاش در جریانه. از ممنوع کردن دکور قرمز تا استرس گرفتن از اینکه دخترها و پسرها همدیگه رو دوست داشته باشن و چیزهای مشابه.

راستش منم خیلی طرفدار ولنتاین نیستم چون در طول دهه اخیر، در جهان هم ولنتاین تبدیل شده به یک شعار «یه چیزی بخر». در واقع انگار شکل خاصی از وسایل که تقریبا در زندگی عادی استفاده نمی شن و فروش نمی رن رو توی این روز به زور می‌فروشن و کسی نه به فکر کیفیت است نه کاربرد (:

ولی به عنوان گیک، بهتون بگم که این ولنتاین در واقع یک شعار مهم داشته که اینجا وارد نشده: Be My Valentine یا همون «[لطفا] ولنتاین من باش». توی ولنتاین خیلی وقت‌ها می‌شه به کسی که دوستش دارین ولی خودش هم نمی‌دونه یه کارت ناشناس بدین. یا می‌تونین اگر مدت‌ها است دست دست می‌کنین بالاخره امروز رو انتخاب کنین و یک هدیه کوچیک به کسی بدین که دوستش دارین؛ از گل تا کارت تبریک تا شکلات معقول خوردنی. اینجوری بهترین استفاده رو از ولنتاین کردین: گفتین که یک نفر رو دوست دارین و اون هم فهمیده!

واقعا تا کی باید دست رو دست بذاریم؟ سریع باشین و امیدوارم پیروز بشین! تو کامنت بگین ببینم چه کردین‌… نصف روز مونده (:

برای درک بهتر شرایط خودمون، تو نظر سنجی آزاد برنامهنویسان و مدیرسیستم‌های ایران شرکت کنین

هر سال در همین حوالی از سال، می گم «کنار کاش‌های دیگه، کاش یه سندیکا داشتیم که بهمون می‌گفت قراردادهامون باید چطوری باشه، چه حدودی می‌تونیم حقوق بگیریم، چه مزایایی باید داشته باشیم و …». اما خب فعلا در نبود این سندیکا کار هر ساله رو می‌کنیم: برگزاری یه نظر سنجی از کسانی که شغلشون برنامه‌نویسی یا مدیر سیستمی است. این نظر سنجی کاملا مستقل از شرکت‌های تجاری انجام می‌شه و نتایجش هم مثل هر سال برای همه آزاد و قابل دسترسی و تحلیل است.

توی نظر سنجی بزرگ برنامه‌نویسان و مدیرسیستم‌های ایران، هم از وضعیت شغلی می‌پرسیم هم از علایق و نظرات شخصی و هم از موسیقی و تیپ لباس تا علاوه بر یک پایه برای درک وضعیت کار، وضعیت فان رو هم بدونیم که یکهو ازش عقب نیافتیم (:

راستش انتظار نهایی من از این نظر سنجی اینه که تعداد معقولی آدمی که در این حوزه هستن (برنامه نویس/مدیرسیستم/طراح/…) توش شرکت کنن و ما ببینیم که بقیه چطوری حقوق / مزایا می‌گیرن که اگر خودمون رفتیم سر یک ماجرای استخدامی، بهترین چونه رو بزنیم (: کسی به جز ما از ما حمایت نخواهد کرد.

آهان.. امسال نسبت به پارسال یک تغییر دیگه هم داریم: بخش «توضیحات آزاد» رو حذف کردم تا بتونیم قارتی نتایج رو منتشر کنم که هر کس خواست خودش تحلیل کنه. مشکل «توضیحات‌آزاد» سال های گذشته این بود که آدم ها توش اسم شرکت و این چیزها رو می‌نوشتن یا به شرکتشون بد می‌گفتن و فضا از حالت نظر سنجی خارج می‌شد و من مجبور بودم شخصا ساه چوروه کنم (به ترکی یعنی جدا کردن سره از ناسره).

خلاصه.. حرف بسه. خوشحال می شم: در نظر سنجی بزرگ برنامه نویسان و مدیر سیستم‌های ایران ۱۳۹۶ شرکت کنین و خیلی خوبه که لینکش رو به بقیه هم بدین تا شرکت کنن؛ چون نمونه خواننده‌های وبلاگ من با جمعیت کلی برنامه نویس ها خیلی فرق داره. لینک هست http://bit.ly/irprogrammers .

(نتایج پارسال؟ توی این سرچ پیدا می شه: bit.ly/irprogrammersresults)

مشکلی هزینه‌های بالای کنفرانس‌های آی تی ایران / و البته کد تخفیف پای کانف

به روز رسانی: اولش اشتباه کردم!‌ تخفیف jadi مال همایش پایتون بوده ولی من اشتباهی نوشته ام برای همایش آینده وب است. درخواست کردم اونها هم یکی تعریف کنن… امیدوارم زود بدن (:
به روز رسانی: کنفرانس آینده وب و موبایل هم با کد jadi می تونین ۶۰هزار تومن تخفیف بگیرین

همین اول بگم که کد تخفیف من برای همایش آینده وب و موبایل امسال jadi است که فکر کنم ۳۰٪ یا چنین چیزی بهتون تخفیف می‌ده (: اما این تخفیف مگه چه دردی دوا می‌کنه؟ به نظر من هم هزینه بعضی کنفرانس‌های ایران بسیار بالا است و گاهی خود کنفرانس در سطحی بسیار پایینتر از انتظارات. یک نگاه به توییت‌های مرتبط که بندازین، ماجرا دستتون می‌یاد.

اما چرا اینطوریه؟ بذارین اول طرف برگزار کننده رو بگم. برگزاری همایش سخت و بسیار گرونه. باید از مدت‌ها پیش هماهنگ کنین و برنامه ریزی. هزینه‌های سالن کمرشکن است مثلا یک دانشگاه که با پول من و شما درست شده و قراره برای مردم کار کنه، برای سالنش ساعتی نزدیک دو و نیم میلیون تومن پول میگیره. برای دو روز تقریبا ۴۵ میلیون تومن! هزینه‌های سیستم صوتی و سالن غذا خوری، سالن انتظار و غیره هم جدا حساب می شه (فعلا دستشویی رایگانه). سخنران‌ها و خیلی از کادر اجرایی معمولا هیچ پولی نمی‌گیرن و انرژی خودشون رو می‌ذارن و احتمالا آخرش هم پول خاصی دست کسی نمی‌مونه. حداقل به نسبت کارش که اصلا پول خاصی نمی‌مونه و اکثر سود، به کسانی می‌رسه که زیرساخت‌ها رو اجاره می‌دن. در مواردی مثل همایش‌های اوبونتو که سالن رایگان است، عملا همه چیز می‌تونه نزدیک به رایگان تموم بشه.

اما حالا که در خیلی از موارد هزینه زیاده، تکلیف شرکت کننده‌ها چی می‌شه؟ شرکت کننده‌ها هزینه بالا رو می‌دن تا چه اتفاقی براشون بیافته؟ گاهی آدم‌های تکراری حرف‌های تکراری می‌زنن. گاهی اصولا برای تبلیغ کالا یا محصول یا خودشون اومدن و واقعا خیلی کم پیش میاد کسی با چیزی همایش رو ترک کنه که سریعتر و ارزونتر از اینترنت قابل به دست اومدن نیست. طبیعی هم هست. اکثر ما تولید کننده دانش نیستیم. در بهترین حالت کمی تجربه کردیم که اونو با بقیه به اشتراک می‌ذاریم. پس بر خلاف جاهایی مثل دفکان و همایش‌های علمی، معمولا کسی از این همایش‌ها با کوله‌باری از علم به خونه بر نمی‌گرده.

پس این همایش‌ها چی می تونه داشته باشه؟ مطمئنا مثل همیشه جواب اصلی شبکه سازی است. دیدن آدم‌ها، انگیزه گرفتن، خوشحال شدن، یک روز خوب داشتن و خب احتمالا دیدن تجربه بعضی آدم‌ها و شنیدن چیزهایی که جزییاتشون رو می شه توی اینترنت یاد گرفت به شرط اینکه یکی بیاد کلیاتشون رو معرفی کنه. یا مثلا توی همایش پیش روی آینده وب، ممکنه کسی به اینترنت چیزها علاقمند بشه و ببینه آدم های این حوزه چه تیپ کارهایی می‌کنن. البته این رسم جدید که کارگاه‌ها هم زیاد شدن واقعا خوبه و باعث می‌شه افراد تازه وارد واقعا با دستی پر تر ماجرا رو ترک کنن.

اما چاره چیه؟ به نظرم راه حل سه وجه داره:

  1. شرکت‌ها باید اسپانسر مستقیم همایش بشن. اینجاها جایی است که به راحتی می شه اسم شرکت رو مطرح کرد یا به گروه بزرگی از مخاطب دسترسی پیدا کرد. از شرکت‌هایی که میلیون‌ها خرج جذب نیروی کار می کنن تا شرکت‌هایی که دوست دارن شناخته بشن و کار جالبی هم می‌کنن می تونن غرفه داشته باشن و خودشون رو معرفی کنن یا تی شرت بدن و فرم استخدام لاش بذارن (:
  2. آدم‌ها باید توسط شرکت‌هاشون وارد همایش‌ها بشن. اگر جایی کار می‌کنین به مدیر پیشنهاد کنین که مثلا سه نفر رو به همایش بفرسته. ثبت نام این تیپ همایش‌ها لازم نیست همیشه فردی باشه و اگر مدیر جایی هستین توجه کنین که خیلی رسمه که شرکت‌ها آدم‌هاشون رو به همایش بفرستن.
  3. برگزار کننده‌ها هم می‌تونن هزینه‌های اضافی همایش رو کم کنن. خیلی از همایش‌های اوپن سورسی ها در حد رایگان برگزار می‌شه. در سالن دانشگاه با هماهنگی بچه‌های دانشگاه و بدون جایزه یا خوراکی‌های خاص. راستش حداقل من که هیچ وقت کیفی که تو همایش بهم می‌دن رو با هیجان نگرفتم یا مطمئنا ترجیح می‌دادم تو یک سالن بدون زرق و برق برنامه رو ببینم ولی آدم‌ها پول کمتری بدن. هزینه‌ها که پایین بیاد، سطح رضایت هم بالاتر می‌ره.

ولی خب… ماها کماکان فردی شرکت می کنیم پس بهتره برداشتمون رو به حداکثر برسونیم. با اطرافیان حرف بزنیم. اگر غرفه‌ای هست بریم باهاشون صحبت کنیم ببینیم برای چی هستن و چیکار می کنن و چه کمکی می تونن به ما بکنن و لابلای صحبت آدم‌ها دنبال سوژه‌هایی باشیم در مورد چیزهایی که می‌خوایم بعد از همایش بیشتر در موردشون بخوینم و البته بدونیم که اومدیم به خودمون خوش بگذرونیم پس تا جایی که می‌شه فضا رو فان و شاد نگه داریم (:

راستی.. اگر خواستین همایش آینده وب و موبایل رو ثبت نام کنین، کد تخفیف jadi منطقا باید کار کنه. و البته اگر همایش دوست دارین، همایش پای کانف که مال پایتون کارها است هم هفته دیگه برگزار می‌شه که متاسفانه من فقط روز اولش رو می‌تونم شرکت کنم ولی شما با کد jadi می تونین برای هر دو روز ۴۰٪ تخفیف بگیرین!

جوراب‌های نخست وزیر کانادا از باحالی‌اش است، و در دنیا آدم‌های باحال وجود دارن

نخست وزیر کانادا از روزی که انتخاب شد، خبرساز بود؛ بخصوص سر جوراب‌هاش. اگر می‌خواین بدونین چرا خبرساز بود می شه مثلا به دوتاش اشاره کرد. صحبتش در مورد آزاد شدن ماری جوانا در کانادا که خب از نظر پزشکی جدید چیز مضری که نیست هیچ، خیلی هم مفیده یا مثلا این تتو روی بازوی چپش:

و بله. دقیقا نخست وزیر کانادا است قبل از مسابقه بوکس به نفع خیریه! اما این باحالی به طور خاص توی جوراب‌ها دنبال شده و خیلی وقت‌ها آقای جاستین ترودو با جوراب‌های باحالش سعی کرده پیامی مرتبط برسونه. مثلا این جوراب‌ها رو در گی پراید کانادا پوشیده تا بگه طرفدار عشق بین آدم ها است و خود آدم ها هستن که انتخاب می کنن عاشق کی بشن:

یا مثلا در روز ۴ می، جورابی با عکس ربات های جنگ ستارگان (آر ۲ دی ۲ و سی ۳ پی او) پوشیده بود و غیره و غیره. این مساله در داووس امسال هم تکرار شد؛ با این جوراب:

و البته در حضور ملاله، برنده جایزه نوبل از افغانستان. با توجه به اینکه نخست وزیر کانادا سابقا هم مثلا در نشست حقوق زنان جوراب با لوگوی فمنیستی می‌پوشید و در ملاقات آمریکا جوراب با لوگو و عدد مرتبط، ربط این جوراب کودکانه هم احتمالا برمی‌گرده به حضور ملاله و حق تحصیل و آموزش که موضوع پنل بوده. اما توی ایران وقتی می‌خوایم از این خبر بسازیم می‌شه این:

چرا؟ چون فکر می‌کنیم حتما باید یک دلیل دراماتیک وجود داشته باشه تا کسی کار باحالی بکنه!

آدم های باحالی هستن که کارهایی می کنن که قرار نیست پاداش اخروی/به رخ کشیدن انسانیت/معنای عمیق پشتشون باشه. آدم ها باحال هستن و کارهای باحال می‌کنن به همین سادگی. تو این شرایط اتفاقا مایی که تلویزیونمون و پوسترهای شهری مون بهمون می گن هر کاری حتما باید پشتش یک دلیل خیلی خفن باشه، کسانی هستیم که کمتر کارهای خفن می کنیم. بازم غر بزنم؟ دقیقا مایی که اینهمه فحش می دیم و بد حرف می زنیم همین هایی هستیم که فکر می کنیم عبارت «اینترنت چیزها» بی ادبی است و باید اصطلاح غلط «اینترنت اشیاء» رو استفاده کنیم یا مثلا به «بازی کردن» بگیم «بازی رو انجام دادن» ((:

حالا که اینجا رسیدیم، بذارین در مورد معلولیت هم یک غر بزنم. من یک معلول رو میارم تلویزیون که همدلی جمع کنم یا یک شرکت می گه ساپورت می کنه که مشهور بشه. معلول هم مثل ما انسانه و اگر چیزی می سازه که خوبه من می خرم و استفاده می کنم و اگر چیزی می سازه که برای من خوب نیست، فقط چون معلوله ازش نمی خرم. با تبعیض مثبت موافقم و معتقدم همه حق دسترسی به نیازهای پایه‌ای رو دارن ولی اینکه بگم چون یکی معلوله من باید الکی ازش خرید کنم در نهایت اون آدم رو به سمت فروختن چیزهای غیرمفید می‌بره و اجازه نمی‌ده عضو مفیدی از جامعه باشه. واقعیت اینه که اتفاقا این شکل از کمک کردن جامعه رو تبدیل می‌کنه به جامعه‌ای طبقه طبقه که وظیفه طبقات پایین اینه که با گرفتن کمک از طبقه بالا، به اونها حس مثبت بدن. در چنین جامعه‌ای چیزی به شکل جدی حل نمی‌شه و پولدارها پولدارتر می‌شن اما گاه گداری سهمی به فقرا می‌دن تا حس خوبی بهشون دست بده. خلاصه من که هیچ خوشم نمیاد‌ (:

به بهانه شارژ یک ماهه شوهر از طریق بوسیدن پا: فتیش شما منحصر به شما نیست، ولی همه هم ندارنش

فتیش کلمه بسیار جالبیه و در جاهای مختلف کاربردهای فوق العاده داره. مثلا توی انسان‌شناسی، فتیش شیئی است که تصور می شه قدرت‌های فوق طبیعی داره. توی خیلی از ادیان و باورها، چیزهایی که انسان‌ها ساختن رو طوری نگاه می‌کنیم که انگار نیروی ماورای انسان‌ها پیدا کرده. همین کلمه فتیش توی اقتصاد سیاسی به شکل فتیشیم کالایی دیده می‌شه. مفهومی که به یک پدیده عجیب اشاره می‌کنه: اینکه حین تولید یک کالا، ما کم کم فراموش می کنیم که کاربرد اون کارا برای انسان‌ها چیه یا چطوری انسان‌ها دست به دست هم می دن تا کالا رو برای مصرف تولید کنن و می ریم به سمت اینکه انگار اون کالا یه چیز مستقل است که خودش ارزشی مستقل داره؛ حتی شروع می کنیم به جای «حسین» می‌گیم «اونی که آیفون ایکس خریده».

اما این کلمه توی دنیای سکس هم هست. فتیش توی دنیای سکس هم تعریفی تقریبا مشابه داره: چیزی که ارزشی خاص پیدا می کنه. مثلا در حالت عادی بوسیدن پا یک بوسیدن ساده است ولی ممکنه این برای یک نفر فتیش جنسی باشه: بوسیدن پا تبدیل بشه به بخش خیلی مهمی از سکس یا یک علاقمندی که سکس رو خیلی جذابتر می‌کنه. آدم ها فتیش‌های متنوعی دارن و کسی هم دقیقا نمی دونه چرا. مثلا اینها بعضی از فتیش‌های مرسوم هستن:

  1. علاقمندی خاص به پا
  2. علاقمندی خاص به چرم
  3. بازی با ادرار
  4. فیلم‌گرفتن از رابطه
  5. تظاهر به تفاوت سنی

روانشناس‌ها برای اشاره به این ماجرا از پارافیلی استفاده می‌کنن که جزو بیماری‌ها هم نیست و شرایط هر کس است. البته اگر از حد خاصی بگذره یا ناتوانی در رابطه غیرفتیش ایجاد کنه و غیره و غیره ممکنه نیازمند کمک گرفتنی جدی‌تر باشه.

اما برگردیم به فیلم. در این هفته فیلمی دست به دست می‌شه که توش خانمی در تلویزیون جمهوری اسلامی توضیح می ده که زن اگر می‌خواد مردی رو تا یک ماه شارژ کنه خوبه پاهای اون مرد رو ببوسه. اینکه این بحث ضد زن و زشت و مسخره است به کنار. اینها همه هست چون از تلویزیون رسمی به همه زن ها از طرف یک کارشناس توصیه می شه. اما نکته جالب این است که:

اگر شما فتیشی دارین، مطمئن باشین که اون فتیش منحصر به شما نیست. اما این رو هم بدونین که اون فتیش همه نیست. هر چقدر هم شما فکر کنین بهترین چیز دنیا است، از نظر بقیه ممکنه کاملا غیر سکسی و بیمزه و حتی توهین آمیز باشه.

در واقع کاملا ممکنه این خانم و شوهرش از اینکه خانم پای همسرش رو می بوسه به اوج لذت برسن و بینشون لینکی برقرار بشه که هیچ چیز دیگه نتونه باهاش رقابت کنه. اما مشکل اینجا ست که این خانم همین رو به همه توصیه می‌کنه، حتی به عنوان راه حل کسی که کتک می خوره. مشکل اصلی اینجاست که این خانم نمی دونه که این رابطه خاص خودش و شوهرش مربوط به خودشون دو تا است و ظاهرا غافل است از اینکه فتیش هر کس یه مساله شخصیه. این عمومی دونستن فتیش جنسی رو در جاهای دیگه هم می‌بینیم. مثلا یک زمانی رییس بگیر و ببند حجاب گفت که اگر خانمی چکمه بپوشه یعنی خیلی سعی کرده سکسی بشه و باید دستگیر بشه (همین ایشون بود که بعدا در حال نماز جماعت برگزار کردن با زنان برهنه دستگیر شد؟). یا حتی خارج از فضاهای سکسی، مثلا در جایی که یکی فکر می کنه اگر مثل سگ رفتار کنه، ارج و قرب زیادی پیدا می‌کنه و این رو به بقیه هم توصیه می‌کنه.

من و شما باید بدونیم که هر چقدر هم فتیش عجیبی داشته باشیم، حتما یکی دیگه هست که همون فتیش رو داره و ما هیچ وقت تو فتیشمون تنها نیستیم. اما بایدیادمون هم باشه که اگر چیزی برای ما به شکل خاص برانگیزاننده است، معنی اش این نیست که برای بقیه آدم‌ها هم اینطوره. باید خودمون رو بشناسیم و با پارتنرمون یا شرایطمون هماهنگ بشیم؛ بدون تعمیم دادن علاقمندی شخصی‌مون به کل بشریت.

مروری به کتابخوان دیجیتال اونیکس بوکس

من مدت‌ها بود که بخش زیادی از کتاب‌هام رو روی کتاب‌ خوان آمازون یا همون کیندل می‌خوندم و قبلا مفصل نظرم رو در مورد کیندل نوشته‌ام. چند وقت پیش دوستان فی بوک تماس گرفتن و گفتن علاقمند هستن یکی از دستگاه‌هاشون رو با تخفیف قابل توجه (احتمالا بدون سود) بهم بدن تا هم استفاده کنم و هم نظرم رو در موردش بگم. تقریبا دو ماه قبل. منم قبول کردم چون وابستگی خاص کیندل به یک شرکت رو دوست ندارم و از اونطرف تجربه‌های جدید همیشه بامزه هستن.

مدلی که من خریدم ۶.۸ اینچ است به اسم +T76ML CARTA. این سایز خوبه چون هنوز به راحتی تو دست جا می شه ولی کمی از کیندل بزرگتره و کمی سازگارتر با پی دی اف خوندن و کارهای دیگه. به نظرم شخصی ام جعبه و بسته بندی قشنگه و از باز کردنش خوشتون می‌یاد.

اینجا دستگاه رو در کنار کیندل می‌بینین:

و البته اگر دقت کنین نکته حساس (منفی) این دستگاه اینه که روش نوشته Power Off. این دستگاه‌های کتابخون صفحه‌های eInk دارن که حسی نزدیک به کاغذ بهتون می ده و هیچ باتری ای هم برای روشن بودن استفاده نمی‌کنه و در نتیجه معمولا نیازی به «خاموش» شدن ندارن. پس چرا این خاموشه؟ جواب اینجاست:

دستگاه کتابخون اونیکس بوکس عملا یک تبلت اندرویدی 4.0.4 است که صفحه ای-اینک داره و اینترفیس و برنامه‌ها و تنظیماتش برای کتاب خوندن تنظیم شده.

وقتی می‌گیم اندروید یعنی یکسری سرویس همیشه بالا هستن و دارن برق مصرف می‌کنن در نتیجه اگر کتابخون رو به حال خودش بذارین کماکان باتری اش خورد خورد کم می ‌شه تا کلا تموم بشه (: کمی طول کشید من کشف کنم که بعد از هر بار پاور آف شدن، باید دگمه کوچیک پایینش رو چند ثانیه نگه دارم و بعد منتظر بشم تا بوت بشه (: این تقریبا منفی‌ترین نکته این دستگاهه.

اما نکات مثبت خیلی زیاد هستن و در نهایت تبدیل شد به کتابخونی که من به جای کیندل دستم می‌گیرم. اصلی ترین نکته مثبت اینه:

چون با اندروید واقعی طرف هستیم، می شه توش برنامه نصب کرد و تقریبا تنها برنامه ای که جاش حسابی توی کیندل خالی بوده و با انواع ترفند سعی می کردم نبودنش رو جبران کنم حالا نصب شده: پاکت! پاکت اجازه می ده مقاله های خوب / طولانی که در وب می‌بینین رو ذخیره کنین تا بعدا بخونین و اگر بشه اینکار رو توی کتابخون کرد، عالیه. توی اونیکس می شه (: البته باید حسابی خودتون رو وشگون بگیرین که روش چیزهایی مثل ایمیل و چت و … نصب نکنین هرچند که بودن یک براوزر روی یک تبلت واقعی (حالا بگیریم سیاه و سفید و خیلی کند رفرش شونده ای اینک) گاهی حسابی به درد می‌خوره و کار رو راه می‌ندازه. بذارین اینجوری جمع بندی کنم:

نکات مثبت

  • صفحه کمی بزرگتر
  • امکان نصب اپ که بخصوص Pocket بسیار مفیده برای من
  • براوزر واقعی گاهی کار راه می ندازه
  • نور پس زمینه که باعث می شه در تاریکی مطلق هم بشه صفحه رو خوند
  • صفحه لمسی
  • اون بیلبیلک پایین که امکان حرکت به چهار جهت و کلیک رو می ده
  • دگمه بک و منو سخت‌افزاری به همراه کلید عقب جلو (کتاب)‌ یا کم و زیاد (صدا) سخت افزاری بامزه هستن
  • امکان نصب برنامه اجازه می‌ده که شما از برنامه کتابخونی که باهاش راحتین استفاده کنین
  • رزولوشن خوب. من فقط با چشم حس می‌کنم کیفیت / دقت بهتر از کیندل است. شاید اشتباه کنم
  • ۱۶ گیگ حافظه و نمی دونم چقدر رم اجازه می دن پی دی اف های بزرگ رو هم خوند. اینکار تو کیندل به خاطر [احتمالا] کم اومدن رم ممکن نیست
  • در نهایت اینکه همه فرمت های کتاب قابل خوندن هستن؛ چون می شه برنامه‌های مختلف نصب کرد

نکات منفی

  • منفی ترین نکته برای من اینه که چون این کتابخون اندروید واقعی است، در حالت «اماده به کار» خیلی زودتر از کیندل باتری تموم می‌کنه. در نتیجه به شکل دیفالت خودش رو بعد از مدتی کاملا خاموش می‌کنه و برای روشن شدن به مثلا یک دقیقه زمان احتیاج داره. این باعث می شه وقتی من می خوام کتابخون رو بردارم و دو دقیقه کتاب بخونم (حدس می زنین کجا؟ (: )) بخشی از اون به روشن شدن بگذره
  • اون بیلبیلک پایین کمی لق به نظر می رسه. خیلی قرص و محکم نیست. شایدم این مدلش است
  • اینترفیس خیلی قشنگ نیست. زشت هم نیست ولی به نظرم می تونست کمی باحالتر باشه
  • کار کردن باهاش کمی عجیب بود برای من. مثلا برای روشن شدن باید دگمه پایین رو نگه داشت چند لحظه. شاید بدیهی به نظر برسه ولی برای من چند باری طول کشید بفهمم چی می شه. بخصوص که متوجه نبودم که کاملا خاموش شده
  • قیمت ارزون نیست. کتابخون کیندل در خارجه ۱۳۰ دلار درمیاد تقریبا (با مالیات و اینها) که خب می‌شه مثلا ۶۰۰. البته همون رو در ایران ۱۹۰۰ می‌فروشن ظاهرا. این مدل اونیکس بوکس که من خرید الان یک میلیون و ۱۵۰ است.

در نهایت می‌بینین که از نظر من نکات مثبت بیشتر از منفی‌ها هستن و مهمتر! در نتیجه من کیندلم رو به نفع این اونیکس بوکس جدید کنار گذاشته‌ام؛ با خوشحالی! بخصوص چون در مقابل شن و ماسه هم مقاومت نسبی نشون داد (:

لینک‌های مرتبط:
فروشگاه کتابخوان الکترونیک فیبوک (تکرار کنم؟ (:‌ این پست تبلیغاتی نیست و فقط تجربه من از ماجرا است)
آیا کیندل به درد شما می‌خوره؟
آیا ما ایرانی‌ها بی شعوریم که کتاب نمی خونیم؟ یا چی؟